معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
454
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
بباغ دلبرى سرو خرامان * گل نورسته از سرچشمهء جان مبارك جسمى از جان آفريده * سراسر مردمى چون نور ديده جز او كس « 1 » ناگرفته غبغب او * نبوسيده دهانش جز لب او اى يوسف تو بىتكلّف آفتابى و او ماه ، چون اجتماع نيّرين از لوازم است ، چه بهتر از آنكه او عروس باشد و تو شاه . يوسف فرمود : كه اين مقارنه و اجتماع خاليست از فايده و انتفاع چه اجتماع نيّرين در يك درجه موجب محاقست و اتفاق مواصلت دوستان مفضى بفراق ، همان بهتر كه قمر از اجتماع آفتاب استبعاد جويد ، و بدان سبب بجانب استفادهء نور و ضياء گرايد و نيز با طهارت ذات به نجاست خانهء شهوت نتوان رفت ، و با جنابت « 2 » خيانت قدم در صومعهء عصمت نتوان نهاد ، بهشت را به مجاورت كنشت از دست نتوان داد ، و از مطبخ دوزخ توشه و زاد جنّت بر نتوان گرفت ، چون آن ضعيفهء ناصحه اين سخنان شنيد ، فراموش « 3 » گشته ، دم در كشيد ، آن زن ديگر زبان ملامت دراز كرده ، در شيوه و عيد سخن آغاز كرده گفت : اى عزيز با زليخاى ماه ديدار خورشيد رخسار ، طريق تكبّر و استكبار سلوك مدار ، و بر نيّت صحيح در متابعت ولى نعمت روزگار بسر آر ، كه اگر چون فعل اجوف بيش از اين حرف علّت در ميان آرى و مثال اين بهانه و عذر مضاعف گردانى ، به حقيقت از انتقام قهر و غضب سالم نمانى و ترا لفيف گنهكاران و مقرون زندانيان سازد . يوسف فرمود كه شير بيشهء نبوّت برو به بازى شهوتپرستان كفتار صفتان فريفته نشود ، و هماى بلند پرواز آشيانهء قرب صمديّت در دام محتالان صعوه سيرت گنجشك سريرت درنيايد .
--> ( 1 ) - ازو كس ناگرفته . . . ( 2 ) - د : جنايت . ( 3 ) - خموش . ظ :